حسن سيد اشرفى

407

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

وضع كرده است ؟ در اينجا گفته شده است ؛ اصل ، عدم لحاظ خصوصيّت به هنگام وضع مىگويد : اصل آن است كه واضع به هنگام وضع ، لحاظ خصوصيّت متلبّس به مبدأ بودن را نكرده و لفظ را براى معناى اعمّ وضع كرده است . بنابراين ، مشتقّات براى اعمّ وضع شده‌اند . 380 - نظر مصنّف نسبت به تمسّك به اصل عدم ملاحظهء خصوصيّت چيست ؟ ( و اصالة عدم . . . فى تعيين الموضوع له ) ج : مىفرمايد : دو ايراد دارد : اولا : اگر اصل آن است كه واضع ، خصوص متلبّس را به هنگام وضع لحاظ نكرده است ولى معنايش آن نيست كه اعمّ را لحاظ كرده باشد . زيرا گفته شد ؛ وضع بدون لحاظ لفظ و معنا ممكن نيست . حال اگر گفته شود ؛ اصل ، آن است كه خصوص متلبّس را لحاظ نكرده است ، گفته مىشود ؛ اصل مقابل آن مىگويد ؛ اصل ، آن است كه اعمّ را هم ملاحظه نكرده است . چرا كه لحاظ اعمّ در واقع لحاظ خصوصيّتى بوده كه اصل در اينجا نيز عدم لحاظ چنين خصوصيّتى به هنگام وضع مىباشد . بنابراين ، اصل عدم لحاظ خصوصيّت با اصل عدم لحاظ اعمّ معارض بوده و تساقط است . ب : ثانيا ، قطع نظر از تعارض دو اصل ياد شده به يكديگر بايد گفت : دليلى بر اعتبار اصل اصالت عدم خصوصيّت وجود ندارد . « 1 »

--> ( 1 ) - زيرا تمسّك به تمامى اصول لفظيّه كه مثلا اصل ، مقتضى عموم است وقتى است كه شكّ شود متكلّم عموم را اراده كرده يا خاصّ را و يا تمسّك به اصالة الحقيقة در وقتى است كه شكّ شود متكلّم معناى حقيقى را اراده كرده يا مجاز را . دليل تمسّك به اين اصول لفظيّه عبارت از بناى عقلا مىباشد ولى بناى عقلا در جايى است كه موضوع له لفظ مشخص باشد . مثلا عقلا مىدانند « اسد » براى حيوان مفترس وضع شده و استعمالش در رجل شجاع مجاز است . بنابراين ، در « رايت اسدا » وقتى شكّ شود كه آيا متكلّم از لفظ « اسد » معناى حقيقى يعنى حيوان مفترس را اراده كرده يا معناى -